من نمی喚 نوری روشن کنم. میفهمیم که هیچکجا برق نیست. سعی میکنم قدمهای خود را بازگرداندم. یک فلاش برق مانند شکافی به پایین آمده و این خالی تاریک پیش من را باز کرده است. پرتوهای قوی نور از بالا تا پائین این گشاده شده ظاهر شدند. کودک مقدس عیسی، پادشاه عشق آنجا بود. بر زانوهایم افتادم و علامت صلیب کردم. او پوشیده به یک کفتان سفید پنبهای با دوزی طلایی است که با سنگها و ریشه در آستینهای آن تزیینی شدهاست، همراه با گردنبند کوچکی دور گردنش. دست راستش برای برکت بالا آمده بود، در حالیکه دست چپش شمعدانی را نگهداری میکرد
به نام پدر و پسر و روحالقدس. آمین
عزیزانم، خودتان را با عشق من پر کنید که شما را از تاریکی ناامیدی به نور زنده امید میبرد. وقتی دیگر توانایی روشن کردن شعله نداشته باشید، برادرکهای کوچکتری برای شمای خواهند داد؛ رسولان جدید عاشقی که برای شبهای گریهتانیون انعکس نور من باشند. آنها شما را در جمعآوری و یکپارچهسازی همه کسانی کمک میکنند که توسط تاریکی دچار گمراه شدن شدهاند
عزیزانم، زغالسنگ روشن عشق به خاکستر تبدیل شدهاست. بغض پایدار آن را خفه کرده است. شما قادر نبودهاید تا این شعله کوچک را حفظ کنید؛ با اعمال سخاوتمندانه و بیطرفانه تغذیه نکردید؛ حالا چیزی جز مه غلیظی بر روی یک شب بدون پایان حاکم بر جهان نمیبینید
عزیزانم، اجازه دهید من گرمای نور قلب من را به شما احساس کنید. از قلمروهای امپراتوریهایی که با زور، خشم، آهن و خون دلهای کوچک را فتح کردهاند خارج خواهید شد. زیر لطف دستکهایم کوچکتر و تحت نگاه مهربانمن قرار میگیرید
محبوبان من، شما را به عشقای که بیطرف کرده و درمان میکند دوست دارم. با آتش عشق، یک شکاف در وسط این جهان باز خواهید کرد. نور حقیقی عشق سرانجام دوباره روشن خواهد شد.
به نام پدر، پسر و روحالقدس. آمین.
[ترجمه به پرتغالی توسط تیکسیرا نیهل]
منابع: