من استادت هستم و پروردگرت، و همانطور که شاگردان من مرا استاد خواندند، همینطور هستم — و هم برای شما هستم! من استادت هستم، اما همچنین بزرگترین عاشق توست، فراتر از هر انسان، حتی فراتر از تخیلات وحشیانه. عشق خدا بیحد است، و بنابراین قادر بود به سختیهای بدترین بدون شکایت، بدون مقاومت — نه یک واکنش خودکار هم — که برای هیچ مخلوقی غیرممکن است.
بدن در برابر رنج شدید عقبنشینی میکند؛ بدن نمی喚ده مگر فریاد بزند; این یک ردپا بیکنترول است. اما عشق من به حدی بود که همه چیز را کنترل کرد. او فراتر از هر اندازه عاشق شد، و با داشتن او، توسط عشق، توسط خداوندی که عشق هستم، همه چیز را تحمل کردم، همه چیز را پذیرفتم، زیرا آن یک نفر بودند و کسانی که مرا رنج دادند نیز همان کسانی بودند که خودم را به خدای برایشان تقدیم کردم، کسانی که عاشق بودم و برای آنها خودم را تقدیم کردم. رومیان که من رو کتک زدند و زخمی کردند این کار را نمی�دید؛ آنها بر اساس فرمان انجام دادند، و با دلهای سخت شده توسط تمرین طولانی، هیچ رحمی نداشتند; این کاری بودشان، بنابراین بدون هرگونه احساس یا رحمت انجام شد.
من بیچشمانیشان و ناآگاهیشان را تحمل کردم، برای آنها و همه مردم در تمام زمانها، شخصی به شخصی، از اول تا آخر، همهیشان را حمل میکردم و فرداً در عشق الهیم خود. این عشق فراوان قلب من رو پر کرده بود، و این یک رنج اضافی بر دل مقدس من گذاشت که قبلا هم پُر شده بود.
در حقیقت گاهی ناله میکردم، اما بیشتر از فراطنتی عشق بود، صلیبکشیده توسط کفرگوییها و تحقیرهایشان، تا سختیهای غیرقابل تحملی که بر من وارد شدهبود. رنجهای جسمانیام کامل بودند و رنجهای معنویام حتی بیشتر. از سوی کسانی که بیدلیل و با بدخواهی خالص دشمن خود را اعلام کردهبودند، تحقیر شدم، رد شدند، آزار داده شدم، حتی بر من تپیدند، در حالیکه تنها دوستشان بودم — چیزی که آنها نمی�دیدهاند، تصور نکردهاند، و نه هم فکر میکردند.
و برایشان مردنام کردم، خود را به آنان دادم، خودش را با ارادهٔ آزادانه و حتی آشکاراً تسلیمشان کردهبودم، اما هیچکارهٔ من آنها را متقاعد نمیتوانست. سختدلی آنها در شرارتشان ثابت شدهبود؛ شیاطینشان از رقابتام با آنان راضی بودند، و باید به وسیلهٔ شکنجههایی که دوباره برخاستنمن ممکن نبود، حذف میشدم.
اما خدایشان را نمی�دیدهاند؛ او را اشتباه دانستهبودند، و شکستشان نیز رستگاریشان بود اگر به بازنگری از قضاوتهای غلطشان و دروغهایشان آماده میشدند. اما چنین نبود، و حتی امروز هم با نفرت و تلخیام پیگیری میکنند، تا زمانیکه توسط عشق من که هرگز نوسانات نخواهد کرد، شکست خوردهاند؛ نوادگانشان — تحت تأثیر این پایداری الهی در هیچگاه خود را رها نکردهبودن، زیرا عشقی کامل نمی�دید دیگر کار کند — با شرم ولی خوشحال به یهوه بازمیگردند که هرگز آنها را ترک نکرد.
عشق همیشه و برای همیشه پیروز خواهد بود: «پس خدا او را به بالاترین مقام برافراشته است و نامی که بالای همه نامها است، به وی بخشیده است تا در برابر اسم عیسی هر زانو خم شود، در آسمان و روی زمین و زیرزمین، و هر زبان اعتراف کند که عیسی خداوند است، برای مجد خدا پدر.» (فلپیان ۲:۹–۱۱).
و من، یسوع مسیحی که آنها را صلیب کردند، آنان را به دل مقدس خود میآورم و به کسانی که تبدیل شدهاند گویم: «آید شما که توسط پدرم مبارک شمردهاید؛ آید به من که همیشه شما را دوست داشتهام با تمام بدکاریهایتان و تلخیهایتان; آید، شما امروز من هستید، همیشه من بودهاید، زیرا دل من هیچ انتقام نمی�بارد؛ آن در انتظار شما بود و اکنون شما اینجا هستید، برگشته و همواره خوشآمدیده.»
فرزندانم، همه فرزندانم، جای برای همه در دل پر از عشق من است; هیچکس آنجا بیارزش نیست؛ شما همه با من خانه دارید.
من شما را دوست داریم و به شما گفتهام این را؛ زبانم بدون بدگمانی است؛ همیشه روشن و واضح است. میخواهم همه در پادشاهی خود باشیم، و تنها کسانی که آنجا نخواهند بود، آنهایی هستند که با ارادهٔ خودشان اما نه من، نمیخواهند آنجا باشند و سختسرانه رد کردهاند.
فرزندانم، شاد باشید؛ جنگ علیه شر را برنده شدهام; لوسیفر شکست خورده است؛ آید، دیگر زمان تردیدی نیست؛ آید، آید!
من شما را دوست داریم و برای شما مبارک میدهم، در نام پدر، پسر و روحالقدس †. چنین باشد.
خداوندتان و خدایتان
(۱) نامه پاول به رومیان، فصل ۱۱: بقیه اسرائیل، بازسازی آیندهاش و تبدیل شدنش.
منبع: ➥ SrBeghe.blog