مادوناه با لباس خاکستری و طلایی آمد. پرسید که آیا خوب خوابیدهام. سپس از من خواست تا همراه او برای کلیسای باقیمانده دعا کنم. گفت: "بعضی آن را ترک خواهند کرد و به تعهد پذیرش میروند." یک پدر ما دعا کردند. سپس برای کسانی که در این لحظه در حال تفکر دربارهٔ تعهد بودند، یک جلال بکریم دعا کردند. بعداً گفت, "عزیزانم، امروز از شما دعوت میکنم تا فهمید که راه پیرایی یک پیوسته است. مانند سمفونی ناتمامیست که هر قربانی و دعای آن نوت است. عیسی محبوب من مخاطب است که این سمفونی را در داوران نهایی گوش میکند. عزیزان، بفهمید شما تا ابدیت تلاش برای پیرایی خود را تمام نکردهاید. دلهایتان به دعوتم باز کنید."