ماریام مقدس میگوید: «سبحان یسوع.»
«دخترم، آمدهام تا بهت بگویم که جنگ شدت یافته است. بسیاری از روحها در خطرند. در برخی مناطق وجود خود کلیسا نیز در خطر است، اگرچه سرانجام خیر برنده خواهد شد. مهم است که بفهمی آنچه اینجا برایت داده شده--آشکار شدن اتاقهای دلهای متحد و عنوان من، محافظِ ایمان و پناهگاه عشق مقدس--حلال شر است که قلبها را فرا گرفته و نیز جهان را. دشمنم این موضوع را میداند و میداند اگر بسیاری از آن استفاده کنند، سلاحهایی هستند که شکست او خواهد بود. همین دلیل است که برای فتح یک دل در هر زمان مبارزهای داری. هر دلی که به نعمتهای اینجا باز شود شیطان را ضعیفتر کرده و باقیماندهٔ مؤمنان من را قویتر میکند. جنگ در هر لحظه حاضر انجام میشود. پس باید همیشه آماده باشید. مطمئن باشید که قلبِ من پناهگاه همهی باقیماندهٔ مؤمنان است و پوشش عشق من تمام شما را احاطه کرده است.»
«به فرزندانش بگوید که هرگز توسط عشق مقدسم رها نشدهاند، بلکه با آنها هستم و هر پیروزی را تضمین میکنم.»
<ب>"به فرزندانم بگوید که هرگز توسط محبت مقدس من رها نشدهاند، بلکه با آنها ایستادهام و هر پیروزی را تضمین میکنم."ب>
«این موضوع را به آنان خواهی گفت؟»
مورین: گفتم, «بله.»
ماریام مقدس میخندد و رفته است.