در این شب، عیسی با پوشیدن تمام سفید ظاهر شد و امروز او یک روبه سفید زیبایی داشت که سرش را میپوشاند. وی زیبا و بزرگوار نظر میرسید اما چهرهاش نگرانی بود. به همه کسانی که در ظهور حاضر بودند تماشا میکرد. sudden his eyes shone brightly filling with tears and one was streaming from his left eye sliding down his face. Jesus said:
سلامت من با شما باشد!
پسرم، دل من را آرام کن. به برادران خود بگوید که دعا کنند و تبدیل شوند. وقتی پیامهای من توسط همه فرزندان من شناخته شود، دل من آرام میشود، زیرا بسیاری از آنها دوباره به سوی من بازمیگردند. به همه گفتم: برگشت، برگشت، حالا برگشت. ای بشریت، از کنارم دور نشوید. چرا روی راهی که به بزرگترین حفرهای میرفتید که آتش در آن سوزانده و هر چیز را در شعلههای خود نابود میکند؟
ببین پسرم، چه تعداد کینههایی از مردان دریافت میکنم. کاری انجام ده. دعا کنید و قربانی شوید. هیچگاه حقوقتان را طلب نکنید، زیرا آنچه شما در این دنیا برای پادشاهی من از دست خواهید داد، اما شاد باشید که چیزی را که در آسمان، در زندگی ابدی دریافت خواهید کرد. هنوز منتظرم تا به بازوهای خودت پذیرفته شوید. برکت میدهم: با نام پدر، پسر و روحالقدس. آمین!